|
امروز مقنعه مشکی سرم بود ، مانتوی بلند طوسی پوشیده بودم با شلوار مشکی و کفش طوسی ، آرایش هم نداشتم. داشتم از یک طرف خیابان به طرف دیگر می رفتم که یکهو یک زنک آشغال پلیس جلو آمد و گفت:" فکر نمی کنی لباست مناسب خیابان نیست؟" جا خوردم ، من اصولا آدم موردداری نیستم ، امروز هم که کاملا با حجاب بودم ، گفتم: " مگه چی شده ؟" گفت:" جورابت رنگ پاست ، پات پیداست" گفتم:" تو هیچ رساله ای ننوشته که روی پا نباید پیدا باشد" گفت:"با من بحث می کنی ، بیا تا تکیلفت را روشن کنم!" رفتیم طرف ماشین گشت ارشاد. یک زنک آشغال دیگر و یک مردک آشغال کریه المنظر آنجا بودند. زنک آشغال:" این می گه تو هیچ رساله ای ننوشته پا نباید پیدا باشه" مردک آشغال در حالی که به من زل زده بود:" به هر حال نباید جوری باشی که دیگران به تو نگاه کنند." من:"فعلا که شما زل زدید به من" زنک آشغال:"مثل اینکه تو درست بشو نیستی ، بحث نکن ، جو سازی نکن ، بیا برو تو ماشین" من:" ظاهر من ایرادی نداره" آن یکی زنک آشغال و مردک آشغال هم کلی در مورد رساله و دین چرت و پرت گفتند. گفتم:" خب حالا من چکار کنم؟" مردک آشغال گفت :"برو ، تو به درد خیابون می خوری" این را به من گفت ، به من که یک بچه مثبت گاگول هستم. عصبانی بودم و داغون . خیلی دلم می خواست جوابش را بدهم ولی چیزی نگفتم. خفه شدم و رفتم. حرفک: کم پیش می آید که یک آدم آشغال در خیابان به من متلک بگوید ، حرفی که امروز این مردک آشغال زد ، بدترین حرفی بود که در تمام عمرم شنیده بودم. خیلی زور داشت. حرفک۲: متنفرم............
حالم از این همه سادگی خودم بهم می خوره ، از این همه خریت ، از این همه نفهمی ، از اینکه همه رو خوب می بینم ، از این که همه رو دوست دارم ، از اینکه به همه احترام می ذارم ، از اینکه به کسی شک نمی کنم ، از اینکه دو زار سیاست ندارم..............حالم داره به هم می خوره
بارانی بود ، مثل امروز. دخترک سفید پوشیده بود ، نه مثل امروزها که دیگر دلش سفید نیست. عصبی بود دخترک، شاید کمی هم می لرزید ، صدایش که حتما می لرزید. هدیه توی دستش بود ، توی کیسه سفید...
بیا
آب شو مثل یک واژه در سطر تنهائی ام...
می خواستم راجع به جریان هفت تیر بنویسم اما امروز خودم شاهد ماجرای دیگری بودم: امشب ، حدود ۸:۲۰ ،حوالی ونک ، تقریبا رو به روی شهر کتاب ونک ، ماموران برقراری امنیت اجتماعی! با یک پسر جوان درگیر شده بودند ، از ماشین پیاده اش کرده ، به دستهایش دستبند زده بودند و کتکش می زدند. مردمی که آن اطراف بودند اعتراض کردند ، ماموران محترم هم با باتوم مردم را دنبال کردند. یکی از ماموران هم اسلحه کشیده بود و با کینه مردم را تهدید می کرد.... نمی دانم چرا کسی چیزی نمی گوید؟ چرا کسی اعتراض نمی کند ؟ چرا احزاب اصلاح طلب بیانیه صادر نمی کنند؟ تا کی باید به بهانه امنیت ، آرامش را از مردم بگیرند ؟ چرا در این مورد اطلاع رسانی نمی شود ؟ مگر چند نفر از مردم به اینترنت دسترسی دارند که تنها منبع کسب این خبرهاست؟
|
About![]()
Archivesآبان 1386مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 آذر 1384 آبان 1384 Links
دانشنامه زنان |